واسه همین امشب
امشب نیمه شعبانه
چشا ت و ببند خاطراتمونو زنده کن
واسه همین امشب
.................
میدانم که عمری چشمهایم خواهد سوخت
برای یک عمر ندیدنت
یک عمر خیال بی حضورت
یک عمر
یک عمر....کدام عمر؟
مگر بی تو عمری باقیست؟
| ستاره |
امشب نیمه شعبانه
چشا ت و ببند خاطراتمونو زنده کن
واسه همین امشب
.................
میدانم که عمری چشمهایم خواهد سوخت
برای یک عمر ندیدنت
یک عمر خیال بی حضورت
یک عمر
یک عمر....کدام عمر؟
مگر بی تو عمری باقیست؟
| ستاره |
چایت را بنوش
پلک بزن
من تلاقی لحظه های توام...
...
من هنوز همونی هستم که میخواستم واسه تو باشم
که با تو باشم
که تو باشم
تو هنوز همونی هستی
که میخواستی نباشم...
| ستاره |
قرمز شده
میسوزد
آنقدر که از دوریت اشک ریختم...
به اسرار مامان به دکتر چشم پزشک رفتیم
و دکتر قطره اشک مصنوعی برایم تجویز کرد
میفهمی؟ اشک مصنوعی!!
| ستاره |
البته من که هیچ وقت نو نبودم که بخواهم برسم
از همان اول کاله کال بودم
و هیچ وقت نرسیدم
به هر حال ۲۳ سال است که میخواهم برسم
۲۳ سال است که ۶ خرداد به دنیا میآیم
۲۳ سال است مادرم فراموش میکند شمع هایم را فوت کند
۲۳ سال است برای خودم هورا میکشم
۲۳ سال است عریانی تنم را به آینه ها تبریک میگویم
۲۳ سال است .....
| ستاره |
دلم سوار خر شیطان میشود
و قصد پیاده شدن هم ندارد
حالو هوای خرداد امسال مثل هوای دلم خل خلانه است
باران و آفتاب بی حساب و کتاب میآید و میرود
نا غافل بی هیچ نشانه ای!!!
کاش تو هم یکبار غافلگیرانه بر دلتنگیم میباریدی!
شاید آن لحظه از خر شیطان پیاده میشدم.........
فردا ۵ خرداد روزیه که میدونم هیچ کدوممون فراموش نمیکنیم
ساعت ۶
شب تولدم
هدیه ی تو
اولین روزه دیدارمون
توی آبشار....
دلهوره ی صدای تو
و دلشوره ی دستهای من
مردمک چشم سیاهت برایم ستاره میچید
و من یکی یکی ستاره هایت را ابدی میساختم
هنوز جمله ی اولت که سکوت بینمون شکست یادمه!
(چرا این مدلی نشستی؟
انگار به هم گره خورده دست و پات؟!!)
و لبخند من ...
امیدوارم فردا داخل دانشگاه آزاد
مثل بارونای بهاری غافلگیرم کنی و ببینمت!
| ستاره |
که بیام در خونتون و زنگ و بزنم
و از اون خونه ی لعنتیتون بکشمت بیرون
بعد بشینم یه دل سیر به چشات نگاه کنم!!
.......
مترسک میشوم تا میرسد سرما
چه تسکین عجیبی میدهد سرما
سکوتم کهنه و رنگم زمستانیست
تمام رنگها را میدرد سرما
از این سوز زمستانی هراسانم
میان زخم هایم میخزد سرما
شبم با تو پر از احیای رسواییست
چه رسوا میشوم تا میوزد سرما
تو را میبینم ای عیسای عریانی
تورا میبینم و جان میدهد سرما
برای یک تبسم از تو میمیرم
به زرتشت دلم تا میرسد سرما...
این شعرو شبی واست گفتم که سرمای امسال دیوونم کرده بود
...
| ستاره |
بعد از گذشتن این همه وقت...
دیگه نمیگم باورم نمیشه
چون احساس جدایی از هم نداریم
دیشب با هم حرف زدیم گفتی دارم نامزد میکنم
با شنیدنش حس کردم جونم داره از انگشتای پام میاد بیرون
بهم گفتی خوشحال نشدی از سرو سامون گرفتن من؟
و گفتم خوشحالم اما چشمام داره میلرزه داره دیوونه میشه
این چیزا مانع نمیشه که منو تو از هم دور بشیم مگه نه گل من؟
.....................................
| ستاره |
هنوزم همزادیم؟
این و احساس من میگه
وقتی چند شبیه که تا صبح پا به پای من میای توی خوابم
وقتی بی قرارم کرده یادت
وقتی بازم بغض گلومو فشار میده با آهنگ
( مثل تموم عالم حال منم خرابه...)
وقتی من بهت فکر میکنم و تو زنگ میزنی
گفته بودم زمستون ما تموم نمیشه
سرما مارو به هم نزدیک تر میکنه
انقدر نزدیک که الان حس میکنم
هیچ وقت همدیگرو تنها نزاشتیم!!
| ستاره |
سرد نیست
سرد میشود
وقتی
به خاطرات نیشخند میزنم
وقتی به نبودن نگاهت با تلخی میخندم
سرد میشود
وقتی
خواب های آمدنت را باز هم باور میکنم
باورهای من سردند
وقتی تو نیستی تا آبادش کنی........
| ستاره |
از ادمک بودن چیزی نصیبم نشد.....
دوباره هوا سرد شده
دوباره این بارونای لعنتی شروع شده
دلم آروم نیست
بهونه میگیره
نمیدونم از کی
از آسمون
یا از نبودنت
به هر حال هر چی که هست
مربوط میشه به تو
و روزهای برفیمون
ناگزیرم از این برفها
از این حرفها
از این که آدمک بودم و بی اقبال
مترسک شدم........
| ستاره |
این پست و میزارم تا بهت ثابت کنم
از اینکه آهنگ بلاگم و توی بلاگت گذاشتی ناراحت نیستم
من از اینکه میبینم یکی این همه به موسیقی اهمیت میده خوشحالم
| ستاره |
این روزها روزهای عجیبی است برایم
باورت میشود
انگار دنیا دستانش را به من هدیه کرده
و به چشمانم زل زده تا ببیند با دستانش چه می کنم
راستی تو
اگر دستان دنیا را داشتی چه میکردی
شاید مثل من بزرگترین کار تو
حیرت بود.........
| ستاره |
انتهایی در کار نیست
همانگونه که دیگر شروعی نخواهد بود
اگر دستهایم را بستند
که دودها سراغم نیایند
اکنو مرا در حصار این پاهای بی رمق نظاره کن
مرا مهار نکن
انتهایی در کار نیست......

| ستاره |
بی آنکه بخواهم به یاد بیاورم
آخرین شب بد مستیم را ... و بوی خوش الکل را...
وقتی آخرین سیگار هم به پای دلم سوخت... دلم سوخت

| ستاره |
گر گرفته جای جای دلم
بی هدف می گذرانم
روزها سرد زمستانی ام را
| ستاره |
قهوه هایم
هرشب٬ تلخ تر
و فالهایش ٬شلوغ تر
کابوس هایم٬ ترسناک تر
تنهاییم٬ آشکار تر
دستانم ٬سردتر
و من ٬منزوی تر
........
نه
ترک نمی شوید...
نه تو ٬
نه قهوه ٬
نه این سیگار ِلعنتی...!!!
| ستاره |
این دودهای لعنتی
مرا گیج نمیکند
من از دوده های نبودنت گیجم
این دودهای لعنتی
مرا مست نمیکند
من از غبار رفتنت مستم
آنقدر مست و گیج که اگر
چشم در چشم من باشی
فراموش خواهی کرد
من
همان عاشق دیروز هستم
من
همانم که خنده هایت به نامم بود
و اکنون
چشم در چشم من
دست در دست دیگری
و من می مانم و
دستان خیس و
چشمان خالی......

| ستاره |
باز هم مثل پاییز های بودنت
قاصدک هار ا دیدم
مثل پاییزهای بودنت به من لبخند زدند
و من قاصدکم را به فوتی آرام مهمان کردم
و آرزوی دیدنت را بر دوشش آویختم
مثل پاییزهای بودنت....
| ستاره |
این کلمات خسته اند
از رقص خویش
از دیوانگی من
و مدهوشند
از
بی رحمیه تو
تو
خسته ای از کلمات من
و
و دیوانگیه حرفهایم
و مدهوشی از
رقص بی وقفه ی احساسم
| ستاره |
مرا با سیگارهایم تنها بگذار
دست گرم این دودها
مانند دستان تو
آرام مرا نوازش میدهد
بدان سان که فراموش میکنم خوابم یا بیدارم
زیر ضربه های احساس تو
بستر من است
بگذار اگر خوابم اگر بیدارم
با سیگار هایم تنها باشم
تا بسترم بعد از تو هم گرم بماند

| ستاره |
رها کنید مرا . . .
نفس هایم بایستید . . .
قدم هایم! مجالم دهید . . .
اشک هایم! نبارید . . .
لب هایم! بسته شوید . . .
می خواهم بخوابم!
خوابی عمیق و آرام!
خدای من . . .دیگر نمی توانم
و امشب عاشقانه آغوشت را
طلب می کنم.
خدای من . . .دریاب مرا!
که دگر توان هیچ ندارم!
به او بگویید دوستش داشتم!
از عمق روح و جانم . . .
به او بگویید فرو ریخت
شکست . . .!
به او بگویید سایبان خستگی
هایش، زندگانیش در هم کوبید
و آرام فرو ریخت . . .!!
به او بگویید برایم فاتحه ای
بخواند! و آرام در قبرستان،
سفید پوش به خاک بسپاردم . . .
به او بگویید...
| ستاره |
من
همان بیمار ابدی
من
همان مانده در کار خویش
من
خاموشیه مطلق
من
حرفهای سرد معلق
من
من
....
دیگه این نوشته های لعنتی آرومم نمیکنه
| ستاره |